Tuesday، November 03، 2009

Join me in eRepublik

 
Erepublik.com - The new world
Y

ou have been invited by Proshat to become a citizen of eRepublik, where you can change the course of history in a huge virtual society. As a citizen in the New World you have the power to make a difference and fulfill your economic, political or military goals like never possible before. History is in your hands!
Become a citizen

or paste this link into your browser
http://erepublikinvitation.com/en/visit/ea49de333ea83e6ef08095fef4ad42e3

Copyright ERPK WEB SA, 53 Plevnei Way, Bucharest, RO 010238
Terms of service   |    Privacy Policy   |    Unsubscribe

Monday، October 26، 2009

ميشه بياي و بري؟


در راستاي يكشنبه كذا و ساير قضايا

Tuesday، October 20، 2009

میخوام همه اطرافیانم رو مارک آل رد کنم و برم یک زندگی جدید!

Sunday، October 18، 2009

It was a lie

آرام گرفته بودم
قرار گرفته بودم

میدانی

به ناگاه
در میان همهمه تیربار
در میان آتش و سوزش چشم و گلو
در میان جستجو برای رایی که داده بودم

آرام گرفته بودم
در دستانت!

Sunday، August 16، 2009

جی میل و من

باز از من بپرسید که چرا جی میلم را به همه ایمیل پروایدرهای دیگر ترجیح میدهم....



این همه رنگ و این همه تگ و این همه دسته بندی ... این همه دوست داشتنی!
این پنجره من است به دنیای شما...

Sunday، June 28، 2009

صداي مردم شهرم بلند است به استغاثه... الله اكبر

پروردگارم ميشنوي... تو را ميخوانند و پاسخشان را با تير هوايي ميدهند!

پروردگارم تو بر همه چيز بينا و دانايي... سكوت سنگين نا اميدي را در دلهايشان ميبيني؟

پروردگارم
تو را به بزرگي ات سوگند... تو را به تمام صفات جليله و جلاله ات سوگند...
نگذار نافرمايانت به نام تو، دوستدارانت را در بند كنند!

Sunday، May 17، 2009

تو بهتر بودي....
من عاشقت نبودم

اما

در نبودنت
چيز ديگري برايم نمانده است....

Sunday، November 16، 2008

باز دسترسي مرا به همه چيز بسته اند... اين بار بلاگفا باز نميشود و كامنت بي كامنت شده ام... بلاگلاين هم همينطور ... گوگل ريدر هم به همچنين... نه ميدانم چه كسي نوشته و نه ميتوانم براي كسي كامنتي چيزي بگذارم...
فاجعه را ميبيني؟
---
دلم براي سانزي هم تنگ شده شديد... براي بوسيدنش و در آغوش فشردنش...

Wednesday، October 22، 2008

كمي به خودمان بيشتر فكر كنيم... به من و تو و داستان نامه هاي نانوشته

Monday، October 20، 2008

tanbali

font e farsi nadaram ama:
Ay sabkhone!!!! nemikhay update koni inja ro? gard o khak hame ja ro gerefte ha!!!!

Sunday، July 06، 2008

ياد يار مهربان آيد همي

براي دوست داشتنت هفت سال و ده روز صبر كرده ام...
براي بوييدنت و در آغوش كشيدنت و شنيدن جمله معروف "از آخر"

هفت سال و ده روز تاب آورده ام...

بيتابم كه براي بعدي بايد چند "هفت سال و ده روز" ديگر تاب بياورم نديدنش را؟

Wednesday، June 11، 2008

My Life Without Me

Yeah, I had been absent.... Actually I cannot log in to my account on blogger. I dont know why but well...
I'm going through a writer's block right now. The words just escape me and I'm low on the enthusiastic nature of sketches the writing can bring to me.
I'm making no sense, I know.
My life never meant to make sense before, so why should it start right now.
I leave you to that!

PS: I LOATH YOU for not trying!

Friday، April 18، 2008

My Worst Fears

Take this test!
Have you ever noticed that you're more concerned about whether others will love and care for you than many people around you are? Or do you sometimes worry more than you should about being unneeded, unimportant, or even ostracized by those around you? If so, you're not alone. There are many people who share your fear of not belonging.


It can be a real strength to recognize your fears. By being aware of the things that frighten you, you can assess whether fear is helping you or negatively impacting your life. For instance, a fear of not belonging may sometimes motivate you to take action in a positive way, like by being more willing to compromise than others.


However, fear's negative aspects can sometimes be more damaging than you realize. Living with fear not only prevents you from living life to the fullest; it can also have a significant negative impact on your energy, health, and your close relationships if not kept in check.

Love And Moi

Take this test!
You appreciate the finer things in life and tend to seek out others who share your refined tastes. High fashion, gourmet meals, luxurious getaways — these are the kinds of things that you enjoy. If you can experience them with a worldly, stylish mate, all the better. You are drawn to people who know how to take care of themselves and are hooked in socially. Whether you're out at a club or a restaurant opening, it's important to you to be part of the scene.

Thursday، April 17، 2008

Take this test!
You rarely need Polyjuice potion because you're usually happy just being you! While you might not make the biggest splash or cause drama, you slowly and steadily win over lots of people who think you're pretty darn wonderful. While you can be a little shy and self-conscious at times (especially around a crush), you're probably considered to be a BFF by more than just one person.


Luckily, your talents aren't just the magic kind. You're also kind and smart and just great to be around. Looks like you'll have a very charmed life indeed!

Monday، March 17، 2008

بلاگ : نوشتن یا ننوشتن... مسئله این نیست

خیلی از کسانی که گذراشان به این بلاگ میافتد حداقل یکبار از نزدیک مرا دیده اند و میشناسند. سالهای سال هست که من سعی کرده ام خود دیوانه ام را یک جایی مخفی کنم. خود روشنفکرم را بگذارم در کوزه و خود احمقم را لابلای کتابهای خوانده و موسیقیهای نشنیده جا بگذارم و بگذارم آدمها فقط آن خودم را ببینند که به نظرشان ساده و نادیدنی میرسد.
از کتابهای به ندرت نوشته ام و یا از فیلمهایم... از موسیقیهایی که دوست میدارم شاید کمی بیشتر... از ترسهایم و رویاهایم اندکی هست... اما...
امروز بلاگ دوستی را میخواندم... به رسم رفاقت و از سر کنجکاوی... اینجا نمیآید اما گمان نمیکنم گذاشتن نامش هم درست باشد... نوشته بود که بلاگ مد جدید بوروژاهای ایران است که درش پوچیشان را نشان دهند. نه با این عبارت البته که هرچه هست پخته تر از من مینویسند... و ناگهان به شدت حس کردم که درست است... من خرده بوروژا که نه روشنفکر تلقی میشوم و نه جاهل مسلکم دلخوشی زندگی ام نوشتن است و بس... قبلترها برای آن دفترچه کوچکم مینوشتم. الان در بیست جای مختلف با بیست شکل مختلف مینویسم.
قرار نبوده که نویسنده مشهوری باشم تا عشق به نوشتن داشته باشم... مثل آقاجان یا دایی شاهی که شاعران معروفی نبودند اما هنوز بعضی وقتها شعرهایشان را میشنونم به نام گمنام.
از چهارده سالگی ام هم که در ان همه دختراها شاعر و رومانتیک هستند، سالیان دوری میگذرد... و این تبم همچنان هست
اتفاقاً بلاگ خارج از مد خرده بوروژایی برای من یک زندگی است... مجال دیگری است برای زندگی دیگر

Sunday، March 09، 2008

باهار

بعدها فهمیدم که دروغ میگفتی... قصه ننه سرما و عمو نوروز را میگویم... بعدها فهمیدم که حاجی فیروزی که در خیابانها میرقصید و برایمان شعر میخواند که:
ابراب خودم سامبولی بلیکم...
اصلاً هم شاد نبود... پی یک لقمه نان در به در خیابان بود
اما آن موقع با آن خرس کِرِم ، که دو برابر قدم بود و به زور با خودم میکشیدمش این طرف و آن طرف، دنیا برای من همان پرده های بازبود و پنجره های که در آورده بودیشان که شسته شوند و بهار همان سبزه های جونه زده ای بود که هر روز، یواشکی تو، رویش را کنار میزدم تا ببینم کی میآید این عید سبز

Saturday، March 01، 2008

پرده ها

روشنایی های روز را تبدیل کرده ام به تاریکی شب... البته هر دو واقفیم به درد... اما تو
بردی

Saturday، February 23، 2008

ژویا : شیتان من

من بالاخره یک تعریف خوب برای ژویا یافتیدم: ژویا شیتان من است: daemon من... مثل لایرا در قطبنمای طلایی...

شما شیتان من را دیده اید: همینجا! یک روباه قرمز است... از آن روباههای شیطان و بازگوش که پی خرگوشهای مظلوم میبنند و بعد با غمزه و کرشمه خودشان را برایتان لوس میکنند...

شیتان من نام دیگرش نیکولائوس هست و پسر است... قبلاً ها به شکلهای دیگر هم بوده... مثلاً یک گابون طلایی، یک شاهین سرخ، یک ببر سفید و یک یوز برفی....

بعضی وقتها شیتانم از اذیت کردن من لذت میبرد و برای همین به زبانهایی حرف میزند که من نمیفهمم... اما بیشتر فارسی-انگلیسی حرف میزند با یک لهجه مخصوص روباهی/فرانسوی.

شیتان من خیلی مغرور است و اجازه نمیدهد کسی نازش کند و وقتی غصه میخورد دمش را - دم بلندش و زیبایش را- دورش حلقه میکند و با چشمهای سیاهش به دور دست خیره میشود.

وقتی شاد است پاهای سفیدش را روی زمین میکشد.

رنگهای مورد علاقه اش برعکس من: سرخ و سفید است... برازنده اش هست البته و معتقد است که آدمها و شیتانهایشان باید آن رنگی را بپوشند که به آنها میاید نه آن رنگی که دوست میدارند.

نیکولائوس خیلی بندرت حرف میزند... باز هم برعکس من! و خیلی آرام حرف میزند بطوری که باید برای شنیدن صدایش بسویش خم شوم.... و  همین شنیدنش را مشکل میکند. هرجند همیشه حرف درست میزند!

احکام شرعی چکمه ‏زنانه:

این را من ننوشتم ها! یک ایمیل است که فورواردش میکنم...
احکام شرعی چکمه ‏زنانه:

‏سوال- نگاه کردن به چکمه زن نامحرم چه حکمی ‏دارد؟
جواب- حرام است. آقا جان حرام است حرام .
‏من خودم یک باریک لنگه از این ‏آلات لهو لعب را در مغازه کفاشی دیدم که آن را آورده بودند تا پاشنه اش را درست ‏کنند. همین که چشمم به آن افتاد فیش....خودم را خراب کردم. لامصب پاشنهاش خیلی ‏تحریک کننده بود.

‏سوال- از کجا بفهمیم یک چکمه مال زن نامحرم است ‏یا محرم؟
‏جواب- اگر نگاه کننده٬ شک کند که چکمه مال نامحرم است یا خیر بنا بر ‏احتیاط واجب بنا را بر محرم بودن صاحب چکمه بگذارد و بسم الله بگوید و کارش را بکند ‏و اگر یقین حاصل کرد که چکمه مال زن نامحرم است٬ خب در اینصورت هرجور شده برود و ‏صاحبش را پیدا کند و اول او را صیغه نماید و بقیه کارها بلامانع است ‏انشالله .

‏سوال- آیا نگاه کردن به چکمه غسل هم دارد؟
جواب- بنا بر احتیاط ‏واجب هم بر نگاه کننده و هم بر کفاشی که آنرا واکس زده غسل جنابت واجب ‏میشود.

‏سوال- زنی هستم که چکمه را خیلی دوست دارم. چکار کنم که چکمه ام باعث ‏تحریک مردان نامحرم نشود؟
‏جواب- بنا بر احتیاط مستحب نعلین بپوشید و اگر ‏نمی توانید و هنوز می خواهید قرتی بازی دربیاورید بهتر است موقع پوشیدن چکمه نعوذ ‏بالله٬ آنها را با دو تا گونی برنج بپوشانید و یا هر دو لنگه را داخل دو عدد پیت ‏حلبی روغن نباتی قو بکنید و سپس با انها راه بروید تا از صدای تق تق آنها گوش مردان ‏نامحرم کر شود و حالشان از شما بهم بخورد و مشکل اسلام حل شود

Thursday، February 21، 2008

رفتن

الان دقیقاً سه ساعت هست که رفتهای... به همین سادگی و بدون خداحافظی...

Thursday، February 14، 2008

happy Valentine

Your smile is my sunrise, your kiss is my sunset.
Thank you for being the most wonderful friend and companion!!!

Stat