پروردگارم ميشنوي... تو را ميخوانند و پاسخشان را با تير هوايي ميدهند!
پروردگارم تو بر همه چيز بينا و دانايي... سكوت سنگين نا اميدي را در دلهايشان ميبيني؟
پروردگارم
تو را به بزرگي ات سوگند... تو را به تمام صفات جليله و جلاله ات سوگند...
A Girl from Tehran...
font e farsi nadaram ama:
Ay sabkhone!!!! nemikhay update koni inja ro? gard o khak hame ja ro gerefte ha!!!!
Yeah, I had been absent.... Actually I cannot log in to my account on blogger. I dont know why but well...
I'm going through a writer's block right now. The words just escape me and I'm low on the enthusiastic nature of sketches the writing can bring to me.
I'm making no sense, I know.
My life never meant to make sense before, so why should it start right now.
I leave you to that!
PS: I LOATH YOU for not trying!
من بالاخره یک تعریف خوب برای ژویا یافتیدم: ژویا شیتان من است: daemon من... مثل لایرا در قطبنمای طلایی...
شما شیتان من را دیده اید: همینجا! یک روباه قرمز است... از آن روباههای شیطان و بازگوش که پی خرگوشهای مظلوم میبنند و بعد با غمزه و کرشمه خودشان را برایتان لوس میکنند...
شیتان من نام دیگرش نیکولائوس هست و پسر است... قبلاً ها به شکلهای دیگر هم بوده... مثلاً یک گابون طلایی، یک شاهین سرخ، یک ببر سفید و یک یوز برفی....
بعضی وقتها شیتانم از اذیت کردن من لذت میبرد و برای همین به زبانهایی حرف میزند که من نمیفهمم... اما بیشتر فارسی-انگلیسی حرف میزند با یک لهجه مخصوص روباهی/فرانسوی.
شیتان من خیلی مغرور است و اجازه نمیدهد کسی نازش کند و وقتی غصه میخورد دمش را - دم بلندش و زیبایش را- دورش حلقه میکند و با چشمهای سیاهش به دور دست خیره میشود.
وقتی شاد است پاهای سفیدش را روی زمین میکشد.
رنگهای مورد علاقه اش برعکس من: سرخ و سفید است... برازنده اش هست البته و معتقد است که آدمها و شیتانهایشان باید آن رنگی را بپوشند که به آنها میاید نه آن رنگی که دوست میدارند.
نیکولائوس خیلی بندرت حرف میزند... باز هم برعکس من! و خیلی آرام حرف میزند بطوری که باید برای شنیدن صدایش بسویش خم شوم.... و همین شنیدنش را مشکل میکند. هرجند همیشه حرف درست میزند!
Your smile is my sunrise, your kiss is my sunset.
Thank you for being the most wonderful friend and companion!!!
وقتی به آدمها اجازه میدهی به جایت تصمیم بگیرند یک روز برمیخیزی و دیگر نیستی تا تصمیم بگیری.
< style="DIRECTION: rtl; TEXT-ALIGN: justify">
از همین مکان جمیله فخیمه اینجانب پروشات 27 ساله از تهران یخ زدگی خود را اعلام میدارم!
Here’s wishing you a yippee-filled Yuletime overflowing with yard-long yams, yapping yoyo-yanking yetis, yak-milk yeast-cakes, and yellow yarn-yielding year-end yard-gnomes.
۱- حتماْ باید یک سفر دور دنیا برم
۲- حتماْ باید یک کنسرتWestlife رو از نزدیک ببینم
۳- یک ببر رو نوازش کنم
۴- در اقیانوس شنا کنم
۵- یاد بگیرم که پیانو بزنم
۶- یک کلبه در انتهای جهان برای خودم داشته باشم
7- بازی فینال جام جهانی بین انگلیس و ایتالیا رو تو استادیم تماشا کنم
8- عشق بورزم